محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1464
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چون به دو پيوست در ميانه اختلاف افتاد و عيب همديگر گفتند عمرو بن معد يكرب خيانت با ابنا و كشتن داذويه و فرار از مقابل فيروز را بر قيس عيب مىگرفت . سخن از حكايت طاهر كه به كمك فيروز رفت ابو جعفر طبرى رحمه الله گويد : « ابو بكر به طاهر بن ابى هاله نوشت كه سوى صنعا رود و به ابناء كمك كند و به مسروق نيز نوشت و هر دو برون شدند و سوى صنعا رفتند . به عبد الله بن ثور بن اصفر نيز نوشت كه قبايل عرب و مردم تهامه را كه به دعوت وى پاسخ مىدهند فراهم آرد و در جاى خويش بماند تا دستور وى برسد . گويد : آغاز ارتداد عمرو بن معد يكرب از آنجا بود كه وى با خالد بن سعيد بود و با او مخالفت كرد و پيرو اسود عنسى شد و خالد بن سعيد سوى وى رفت و چون رو به رو شدند ضربتى در ميانه مبادله شد و خالد ضربتى بر بازوى وى زد و بند شمشيرش را ببريد و بازوى او زخمدار شد و عمرو ضربتى به خالد زد كه كارگر نشد و چون خالد مىخواست ضربتى ديگر زند ، عمرو از مركب فرود آمد و به كوه زد و خالد اسب و شمشير او را كه صمصامه نام داشت بگرفت . پس از آن عمرو جزو كسان ديگر به مسلمانى باز آمد و ميراث خاندان سعيد ابن عاص بزرگ به سعيد بن عاص رسيد و چون سعيد عامل كوفه شد عمرو مىخواست دختر خويش را به زنى به او دهد اما نپذيرفت و روزى كه سعيد به خانهء عمرو رفته بود چند شمشير را كه خالد از يمن گرفته بود همراه برد و عمرو گفت : « صمصامه كو ؟ » سعيد صمصامه را به دو نشان داد و گفت : « بيا بگير . مال تو باشد . » عمرو صمصامه را بگرفت و پالان بر استر خويش نهاد و با شمشير بزد كه